سی و پنج سال از زندگی ام را در اهواز گذراندم، صدها عکس از گوشه گوشه اش گرفتم، همیشه از شوقم به بودن و رفتم به اهواز گفتم. اما مثل هر چیزی اهواز هم وقت هایی دارد که می شود دوست نداشت. مثل روزها و شبهای واقعا داغ تیر یا مرداد. چرا باید چیز عجیبی باشد وقتی چیزی را دوست داریم، نتوانیم راحت از بدی هایش هم بگوییم، چیزی که از روزهای خوبش کم نمی شود، مثل روزهای آخر آبان که با بی قراری منتظرم برسند و دوباره روی پل های اهواز ول بگردم.