خرید بک لینک

شکوفه ها حسابی از زمستان کفری اند انگار
با عطر وحشی شان شلاق می زنند ناگاه
یکی می گفت دهان باز کرده اند به تعجب
تعجب از این عابران که قدم برمی دارند در خواب
یکی شان هم دست در نمی آورد از جیب
تا نوازش کند روی ماهِ شکوفه های کفری را
و آرام توی گوش گلبرگ ها زمزه کند این را
ما هم مثل شما می دانیم عمر بهار هیچ نیست
پیش آن درد شبهای زمستان، رفته در جیب رهگذران

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:0 توسط عیسی |

برچسب: بهار, نویسنده: یلدا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 6:17

صفحه بندی