خرید بک لینک
دیشب دو یا سه شب از خواب پریدم و چند جمله به ذهنم رسید که به نظرم ایده اولیه را معنی دار می کرد. آنقدر ناهوشیار بودم که به ذهنم نرسید بلند شوم و بنویسم شان. مثل همیشه مطمئن بودم صبح یادم خواهد بود جمله ها چه بودند. دقیقا یادم نیست ولی همین هم که یادم مانده بد نیست.


لایه های گذشته،
باران های تند،
شرشر قطره ها،
اشک های دانه درشت
بر شیطان لعنت،
حرف آسمان بود،
چه ربطی داشت به اشک.
خیسِ خیس مثل ساحل،
وقتی دریا حسابی طوفانی است،
اما حالا فقط کمی ابر مانده،
من خوبم. باور کن خوبم.

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 20 دی 1397 ساعت: 14:26

صفحه بندی