جز غمت ندارم به حال دل گواهی *
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/7 | ساعت: 23:12
احسان به ایران آمده و روزهای آخر بودنش با روزهای اول بودنم همزمان است. به حر گفتم اگر برای دیدارمان وقت بگذارد جایزه اش تا فرودگاه امام می برمش. شاید برای حر یا آنهایی که تمام عمر را در آغوش عزیزانشان زندگی کرده اند کمتر منطقی باشد این پیگیری. اما تاریخ زندگی من که بیشترش در دوری گذشته چیز دیگری می ...
تو سردی لب من ملال غم نشسته طوفان وحشی شب کوه یخو شکسته
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 6:17
امروز یک دفعه تصویر تقاطع دو خیابان پهن در محله ام در اهواز جلوی چشمم آمد. زیاد از آنجا پیاده روی می کردم و این تقاطع نشانی از پایان یا شروع پیاده روی طولانی بود. دلم تنگ شد. توی این یک سال و چند ماه شبکه های اجتماعی و پیام رسان ها بار بزرگی از دوشم برداشته اند. ارتباط دائمی با خانواده و دوستانم کمک...
قطره بارونه دلم خلوت زندونه دلم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 6:17
عصر شنبه بود و دراز کشیده بودم روی تخت و مشغول به یکی از سرگرمی های آرامش بخشم. روی فرش نرم موسیقی، عبید می خواندم و حظ می بردم. گاهی هم به جستجوی برای بیشتر دانستن در مورد کلمه ای از میان گفته های عبید می رفتم. از کلمه شاهدانه به برگ شاهدانه رسیدم و صفحه ای در مورد مشتقات گیاه شاهدانه، حشیش و ماریج...
بدون که من یک غریبم که فقط به تو رسیدم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 6:17
امروز بعد از 13 سال کار کردن تغییر کوچیک اما بزرگی در زندگیم دادم. زنگ ساعت بیدار شدن صبحم رو نیم ساعت جلوتر بردم و وقتی از خواب بیدار شدم سرکار نرفتم. تصمیمی است که دیروز گرفتم. بعد از سیزده سال هر روز بیدار شدن و صبحانه خوردن و بلافاصله سرکار رفتن امروز این کار رو نکردم. بعد از صبحانه نشستم به نوش...
کفر بهار
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 6:17
شکوفه ها حسابی از زمستان کفری اند انگاربا عطر وحشی شان شلاق می زنند ناگاهیکی می گفت دهان باز کرده اند به تعجبتعجب از این عابران که قدم برمی دارند در خوابیکی شان هم دست در نمی آورد از جیبتا نوازش کند روی ماهِ شکوفه های کفری راو آرام توی گوش گلبرگ ها زمزه کند این راما هم مثل شما می دانیم عمر بهار هیچ ...
آیندهء این خونه رو با شمع روشن می کنم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 6:17
چند وقتی اسن که مشغول پیاده سازی یک دیکشنری مقیم در ویندوز برای خودم هستم. امروز دو مفهومی که فکر کنم ما بشر ناقص در آستانه نیاز به آنها هستیم را در آن پیاده سازی کردم. یکی اینکه کارمان شده پایین کشیدن صفحه، پایین کشیدن صفحه اینستاگرام، پایین کشیدن صفحه فیس بوک و تلگرام و غیره و ذالک، یعنی دیگر لازم...
اما این شب تار عاقبتش سپیده
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 6:17
وقتی بهش فکر می کنی،قفس بیشتر هواست ساندرا سیموندز * ترجمه: عیسی عسکری وقتی بهش فکر می کنی،قفس بیشتر هواست-خب چی اونجا هستکه باید ازش ترسید؟قفسی از هوا.بودلر گفتهپو فکر کرد آمریکا یک قفس بزرگ بود.برای شاعر،یه ملت یک قفس بزرگه؟و ملت بیشترش با هوا پر نشده؟سعی کن یک قفس دور رویاهات بکشی.قفسی که رویا رو...
در بهار امید، باید آنچه رویید از دریچه ی دل، دید و چید و بویید
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 6:17
سی و پنج سال از زندگی ام را در اهواز گذراندم، صدها عکس از گوشه گوشه اش گرفتم، همیشه از شوقم به بودن و رفتم به اهواز گفتم. اما مثل هر چیزی اهواز هم وقت هایی دارد که می شود دوست نداشت. مثل روزها و شبهای واقعا داغ تیر یا مرداد. چرا باید چیز عجیبی باشد وقتی چیزی را دوست داریم، نتوانیم راحت از بدی هایش ه...
هنوز تاریک نشده
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 17:39
هنوز تاریک نشدهترانه سرا: باب_دیلنترجمه: عیسی_عسکریسایه ها فرو می افتند و من تمام روز اینجا بوده امگرما برای خوابیدن امان نمی دهد و زمان در گذر استانگار که روحم فولاد شدههنوز زخمهایی را بر تن دارم که آفتاب مرهم ننهادهحتی مجال کافی نیست برای بودن در جاییهنوز تاریک نشده اما چیزی نمانده تا سر برسدخب!سر...
ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری*
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/21 | ساعت: 10:51
دو روزی است که دلم بدجور برای اهواز تنگ شده، برای خانه ام، دوستها، خیابانهای داغ. الان داشتم توی ساعت هوشمندم می چرخیدم دیدم یک ضربان قلب متفاوت در سی آپریل ثبت شده. یادم آمد سی آپریل روستای پدر و مادرم بودم و ضربان قلب پدرم را با ساعتم اندازه گرفتم تا نشانش بدهم ساعت هوشمند چه قابلیت هایی دارد.بیا!...
هر منزل این راه، بیابان هلاک است*
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/21 | ساعت: 10:51
بعضی کارها در بدی خود خوبند، فیلم "چه خوبه برگشتی"(داریوش مهرجویی) از آن کارهاست، داستان آدمهایی است که در مقیاس جهانی موفقند و پرماجرا و در مقیاس حیاط خانه پدری، کودکانی بازیگوش و لجباز. انگار بخشی بزرگی از گذر عمر برای آنها در عدم گذشته و آنها در کودکی متوقف مانده اند، تنها موهایشان سفید شده، خاصی...
سیاهیای دو چشمت مثل غمهای منه
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/21 | ساعت: 10:50
دوستی می پرسد تو چرا همیشه گرمت است؟ اولین تابستان عمرم است که اهواز نیستم. هر سال این روزها، وسط تابستانِ همه کس کباب کنِ جنوب، روز و شب له له میزدم و منتظر بودم که روزها زودتر بگذرد و دوباره برسیم به خنکی. حالا اینجا بین ابر و باران و خنکی، توی دلم انتظار میکشم و عرق می ریزم تا روزها بگذرند و دوبا...
میگفت فرقی نداریم فرق ما دوتا شبیه اسب کالسکه ست و گاری
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/21 | ساعت: 10:50
حتی همکار دانمارکی ام که به عمرش خاورمیانه را ندیده می داند اتفاقات در کشور ما چقدر سریع پیش می روند. حالا این ترانه* محسن چاووشی برایم پر از حس است،از تصاویری داستانی در خوانش ترانه که بعضی جاها عالی در آمده. داستانی دلتنگی یک نسل، یک پدر. این جنگل چوب خورده تو نعره های خفیفش شیر لگد خورده داره دری...
تو رئوفی، تو شریفی، تو به حرمت سکوتی
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/21 | ساعت: 10:50
از خواب که بیدار شدم حس خوبی توی دلم بود، مثل یک کلوچه شیرین و کوچک توی دست کودکی نوپا. یادم آمد خواب می دیدم. سعی کردم به یاد بیاورم در خواب چه دیده ام. به یاد آوردم خواب رفتن به خانه را دیده ام، توی خواب چمدانم را باز می کردم تا به مادرم و به هیراد بچه برادرم سوغاتی شان را بدهم. آرامشی که دوباره د...
مگه میشه که ازت بگذرم؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/21 | ساعت: 10:50
علاقه ای ندارم در مورد مرگ و میلاد مشاهیر چیزی بنویسم، مرگ و میلاد هر انسانی اهمیت خود را دارد اگر آبشار پرخروش رسانه ها روی سر ما نبود دایره غم و شادی ما هم از چهار همسایه و فامیل آنطرف تر نمی رفت. داوود رشیدی بازیگری بود با تاریخی خیلی طولانی. به رسم ما تاریخ و پشتکار، خودش سبب ساز احترام است.این ...
از این همه در به دری تو قلب من قیامته
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/21 | ساعت: 10:50
به خودم می گویم حیفه از این همه زیبایی لذت نبری! دلتنگی دیگه چیه؟! به خودم میگم مشکلاتت چی اند الان؟ جای دیگری اگه بودی، جور دیگری اگه زندگی می کردی چیا بودند؟ به خودم میگم یک کاری رو میشه امروز کرد و یک کاری رو فردا؟چرا می خوای اینها جابجا بشن؟چرا بی قراری می کنی برای کاری که اگه فردا انجام بشه بی ...
تا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/21 | ساعت: 10:50
امروز دقیقا یک سال می شود که خارج از کشورم زندگی می کنم. امروز با قطعیت بالایی می توانم بگویم خارج از مرزهای زبان مادری زیستن انسان را خالی و خسته می کند و این خالی شدن درونی به طور طبیعی جای خوبی می شود برای چرت اندیشی. زندگی در غربت روح آدم را فرسوده می کند و خیلی راحت می شود به چرندگویی و عمل مهم...